اول اینکه :
از استرسهایتان
حرف بزنید :
یک آدم صبور و دهنقرص مث من
گیربیارید وباهاش صحبت کنید
بازگو کردن مشکلات،ازاوناکم میکنهوالبته این باعث میشه اون فردهم ازمشکلاتش بگه وشما اینو میفهمیدکه تنها بدبخت روی زمین نیستید واین بهتون ارامش میده
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشتهتان و آیندهتان را خیلی جدی نگیرید…گذشته ها که گذشته،اینده هم که هنوز نیومده
انگشت فرو کردن
در زخمهای قدیمی، هیچ فایدهای
جز چرکی شدن آنها ندارد.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است...
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، کمی خریت یا هر چیز نامتعارفی
که شاید دوست داشته باشید…. که کمی
از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
مثل نهنگها که هر از چندگاهی به بالای آب میآیند و
نفسی تازه میکنند و دوباره به زیر آب برمیگردند…
چهارم اینکه تنتان را بجنبانید :
ورزش قاتل استرس است...
همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…
از من به شما نصیحت…
پنجم اینکه واقعبین باشید:
ما بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
ششمخودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… 
هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…خودتان باشید…
هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترسزا" هراس نداشته باشید:
ترس، استرس می زاید.
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید
و شعارتان "گور بابای دنیا " باشد:
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمیکند…
مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
نهم اینکه بخندید:
دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و
میبینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است
و سوختگی پوست… درمانش نمیکند اما دردش را کم میکند.
نظرات شما عزیزان: